تبليغاتX
Mehran Seyyedy
شعر و يادداشت هاي مهران سيدي

راه‌هاي جمع


راه‌هاي بسته


راه‌هاي نيامده


 

كوه ها كه بلند  ِ  به غم


تيرگي كه هنـوزهاي  ِ  به مـاه


سرزمين كه سر   ِ   زمين     سوخته


 

پيچكي است بودن، از   ِ  بودن


پي سرودي از سكوت  ِ  به ما         سكوت


در رصد رسيدن اندوه  به لب


كشف دوباره ي  بود  مي رسد


چشم كه خورشيدش مي رسد به ماه

.

.

.

مهران سيدي

8 / 6 / 90   



http://veeradesign.com/New%20Folder/Annie_Leibovitz.jpg



عكس: انی لبوویتز

Annie_Leibovitz


*************


ديدگاه دوستان صاحب نظر




كوروش همه خاني


این شعر هویت پر درخشش زبانی مدرن و نوگرا را به منصه ی ظهور رسانده است و این تحول ماحصل یک عمر هنرمندی تو در فرایند ها ی زیبای هنری ات بر پرونده ی ثبت شده ی تو می ماند .ترکیب ها ی تازه در هم آوردگی دو سه بیت و نمودی پر تحول در هر پاراگراف، اثری با محتوایی ژرف و دیگرگونه از نمای یک شعر ماندگار


*************

پرستو ارسطو

رویارویی ِ مفاهیم با ذهنیتهای تخیلی و توهمی، فرایند شعر شاعری ساختار شکن است که همزمان آشنا زدایی را هم نیز خوب می شناسد
مهران عزیز با سرودن این شعر بازگشت پرباری را رقم زده اید زبان وفرم همه از نواوری تازه ای سخن دارند شاعر در این شعر به کشف تازه ای از خود رسیده در درون او خواستنی اندوه زا چون پیچکی که بخشی از بودگی خود اوست سر از شیار سکوت به اسمان کشیده و طلسم و مهر لبهای بسته اش را شکسته سبز وپراز شکوفه های یخ که در افتاب احساس ناب اندوه اش کم کم در همان زمین سوخته خواهند شکفت ودر این میان رندانه و فروتنانه نشانی خورشید را از ماه که توان همسری با اندیشه ی خورشیدی اش را ندارد ، می پرسد ....شعر شگرف وژرفی خواندم


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 0:0  توسط Mehran Seyyedy - مهران سيدي   | 


1


وقتي كابوس هاي من قد كشيدند



خدا را سر بريدند در محراب


و ناقوس را در حلقــوم خدا كردند


اذان مكر مي‌خوانند اين موذن‌هاي دروغ


و طبل بزرگ؛ زير  ِ پاي  ِ  بريده  ِ چپ


از تجاوز چنين مي‌گفت:


 مريم باكره، خنجر حامله شد


تير ماه هشتاد و هشت


..........................


2


هنوز هاي يك من


درد را كه كشيدم


دايره شد


بغض را كه شكستم


مثلث


گير كرده‌ام كنج مربع


من دلم مستطيل مي‌خواهد


خسته از هذلولي‌ها


واكنش آخر بودم 


بنگ بنگ


خط مستقيم چه حالي دارد



پشت نهنگي كه "ما"  "من" صيد مي‌كرديم


بيضي كشيده‌ام


كه ابروي يائسه‌اي نشود سيمرغ  فاحشه‌اي در رگبار


و آيينه‌اي؛ حكمش نشود يك تبعيدي در خورشيد



تجاوز متن به يك دريا


صدفي بود كه سر سفره هم جان داشت


اينك به ديار  ِ زنان ِ رنگ پريده


و جنين‌هاي  ِ بي‌پدر


لعنت نفرست؛ نگاه كن


اين متن، شهرِ بي‌تو را هنوز، سه نقطه مي‌كارد


. . .


بيست و نهم اردي‌بهشت هشتاد و هشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:54  توسط Mehran Seyyedy - مهران سيدي   | 


Haftehaye yek 4shanbeh.JPG


و جايي كه درختان ِ نان ِ خشك مي‌رويند

پرندگان ِ مرده، آواز

شانه‌هايم را بالا مي‌اندازم

به سمت ِ بي‌جهت

در شب يك چهارشنبه

دو راهي بودن و بودن

راه تويي؟ راه من‌ام؟

بالشم هر شب گـِـل

بس كه بوسه‌هايم را خاك خورده؛

خسته‌ي خسته

در شب يك چهارشنبه

نفس كم، عشق دم

و من، ميان دو گل مانده

كه ببويم

يا كه ببوسم

در باراني كه مي آمد

در شب يك چهارشنبه

من پشت ِ پنجره خيس شدم

پوستم را در آوردم

زير خورشيد يك ماه،  پهن

در شب يك چهارشنبه

تشنه‌ام

قمقمه عسل را سر مي‌روم

برف هم مي‌باريد

عكس تو را ديدم

شهر را شخم زدم

در شب يك چهارشنبه

رازهايي بود

يك‌ساله    شراب

سينه‌ات هر روز، جراحي

گريه‌هايت، آب ِ انار

بغض

اشتياق

و يك سلام

در شب يك چهارشنبه

كوله‌پشتي‌ام هنوز خالي
 
دفتر نقاشي‌ام، بي‌برگ

راه سبز هنوز پر مه
 
سوال اين بود

از كجا آمدي

در شب يك چهارشنبه

در روزگاري كه رحم‌ها

فقط جفت مي‌زايند

من عشق را بي مادر

در اتاق زايمان ماهي‌ها

سزارين كردم

در شب يك چهارشنبه

اين را خوب مي‌دانم

هفته‌هاي من تمام مي‌شوند

رو به آيينه‌‌اي در حوالي ترديد
 
شايد در شب يك چهارشنبه


................

مهران سيدي چهارشنبه، نهم ارديبهشت هشتاد و هشت
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:13  توسط Mehran Seyyedy - مهران سيدي   | 




hanoozhaye yek mandan.jpg



در نقطه‌اي از اكنون زمان


من شايد سي سال پيش


به تكاپوي ديدن پشت اين كوه


دست از جيب در آوردم


و سنگ بود كه از من


بر من رو به آيينه روان


و چه سود كه تو خنديدي


آنگاه كه مي‌گفتي


اين تجربه‌اي بود


در بي‌بعدي تلخ زمان

.

.

و ما هنوز هم، ساعت رفتن را


از آمدن مي‌سنجيم

.

.

.

.

مهران سيدي


دي‌ماه هشتاد و هفت
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 22:20  توسط Mehran Seyyedy - مهران سيدي   | 




khaterate kodaki ke ayeneh dasht.JPG


يادِ آغاز به خير

دفتر مشق عشقم خالي بود

پر بود از رويا و خيال

پر از شكلك عروسك‌ها

و پر از بادبادك‌هاي رنگي

آن يكي مال من است

سرمه‌اي، قرمز، نارنجي

.

در همين نزديكي

آبي

تمام آسمان من است

.

.

.

ياد آغاز به خير

من همه‌ي رنگ‌هايم

خود ِ  بي‌رنگي بود

و حنا هم، هنوز نبود آن‌روزها

.

يادِ لالايي‌های مادر به خير

يادِ لالايی‌هايي كه مرا زود خواب مي‌كرد

خوابم پر بود از دوچرخه‌هاي پرشي

و مزرعه‌اي كه هميشه دست و دلش

از كبريت بي‌خطر دل من، مي‌لرزيد

و موزه‌اي كه مرا به تناسخ، دعوت

و من به تمامي اجدادم، پشت ويترين زمان

زبان درازي مي‌كردم

.

آري

اولين بار همانجا بود وقتي پفك مي‌خوردم

به خدا  گفتم

آقـــــــا، سلام! ه

.

.

.

يادِ آغاز به خير

کودکی‌هايم چه شاعر بودم

و چه ساده حرف دلم

مرا زود رسوا مي‌كرد

نبود رمزي

نبود رازي

همين بود كه مي‌گفتم

همين بود كه مي‌خواندي

من هميشه شاعر خاطره‌هايم بودم

كه ز شب حرف شينش برجاي ماند

و به عين، چون عينيت اين لحظه‌ي ماندن پيوست

و آخر هر چه كه سرودم، قاف از قافيه رنگ بباخت

.

آري

ياد آغاز به خير

ياد جيغ‌ جيغ‌هاي دخترك همسايه‌

كه با شيطنت مي‌گفت من گربه نيستم، موهايم را ول كن! ه

.

و سرخوش از رد ِ چشمان مادري

كه مرا به هزارتوي خوانش افسانه‌ها مي‌برد

سر از كوچه‌ي كليسا در مي‌آوردم

و از كشيش بيچاره‌اي كه ديدن من برايش

رويت تجسد شيطان بود

با خنده عبور مي‌كردم

.

آري

ياد آغاز بخير

آخرين روزهاي بچه‌گي‌ام

راز حق بشنيدم

و اين سه حرف را آرام بچيدم

عشق

.

و دفتر چهل برگي شعرهاي ننوشته‌ي من

چه زود شد

تمام

.

.

.

مهران سيدي

آبان هشتاد و هفت


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 23:0  توسط Mehran Seyyedy - مهران سيدي   |